فال حافظ هم در اذهان عمومی و محاف اجتماعی و ادبی کشور ما چه در گذشته و چه امروز جایگاه خاصی را به خود اختصاص داده است اگر چه بعضی آن را خرافات و بعضی به آن معتقد اند اما چرا این فال برای ما ایرانیان مهم است و چرا بعضی از افراد گرفتن این فال ر عین حقیقت و چراغ راهنما برای خودشان می دانند و به آن اعتماد دارند .
وقتی به این فال نگاه می کنم به یاد نظریه ساختارگرایی و پسا ساختارگرایی می افتم چرا که در این نظریه بحث معنا مطرح می شود یکی از ریشه های مکتب ساختارگرایی زبانشناسی فردیناند دوسوسور است تا قبل از فردیناند دوسوسور تصور بر این بود که معنا در خارج یا معنا در ابژه بیرونی وجود دارد یعنی شی خارجی مثل قلم باعث معنی قلم می شود اما دوسوسور معتقد است که هیچ ارتباطی بین لفظ و معنا و ابژه بیرونی نیست و معتقد است که معنا یا مدلول از تفاوت الفاظ یا دال بوجود می آید و هیچ ارتباطی با شی یا ابژه بیرونی ندارد مثلاً واژه سگ در مقابل واژه گربه معنا پیدا می کند.
اما پساساختارگرایی معتقد اند که معنا در تعامل خواننده با متن پیدا می شود یعنی اینکه کسی که فال حافظ را می خواند اگر فالش با آن شخص و در آن لحظه او سازگار باشد برای آن شخص معنا پیدا میکند و این فال هم هیچ کل و بنیاد و ذاتی ندارد و در خرده فرهنگهای مختلف با معنای متفاوت است پس می شود گفت فال حافظ هم پسا ساختارگراست چون بعضی از ویژگی های پسا ساختارگرایی را هم داراست .