چه فرقی بین زن غربی که به شکل یک کالا در عرصه جامعه گاهاْ ظاهر می شود با زن مسلامان در جوامع اسلامی وجود دارد. در غرب برای از بین بردن نابرابری جنسیتی  در بین مردان و زنان ُ،ُ نقش مشارکت اجتماعی زنان را در عرصه های مختلف بیشتر می کنند تا زن را به عنوان یک جنسیت برابر با مردان قرار دهند. و از طرفی با تبلیغاتهای تجاری که زن در آن به اشکال مختلفی (عریان ) نمایان می گردد. که نشان دهنده این مطلب است که خود زن هم یک کالای بی ارزش  است که فقط برای فروش و ارزش گذاری بر روی کالا در جامعه وجود دارد و   این دو گانگی در جامعه باعث می گردد که برابری جنسیتی  از بین  برود . و در جامعه ما مسئولان برای برقراری برابری جنسیتی ، مشارک اجتماعی و نقش زنان را در عرصه های اجتماع بالا تر می برند تا این نابرابری را از بین ببرند.
اما تقابل اصول و ارزشهای اسلامی در جامعه ما با مشارکت زنان در سطح جامعه باعث گردیده که این ارزشهای اسلامی خود بخود کم رنگ تر  گردد .
اما در عمل و در گفتار عاملان فرهنگ اسلامی یک تعارضی وجود دارد که به نظرم از کج فهمی و عمدم تخصص در زمینه فرهنگی و اجتماعی است.
 برای نمونه این تصویر نشان می دهد که یک زن با حجابش که با نمادهای تجاری یک کالای کم مصرف در قالب مصونیت چطور جلوه گر می شود و حجاب دقیقا همان کارایی که برای یک کالا دارد برای یک زن هم دارد و یا اینکه حجاب صرفا یک امتیاز برای یک زن در جامعه است و مسئولین و اقشار جامعه خوبی و بدی یک زن را در حجابش تصور نمایند. بانیان این تصاویر به نظر می خواهند خوبی حجاب را نمایان نمایند غافل از این که این روش کاملا غلط هست چراکه نمایش ارزش حجاب در جامعه به این شکل و روش ، حجاب را در حد یک کالا تبلور می دهد و اگر حجاب در سطح اجتماع کارکرد دارد باید تمامی کارکردها را به شکلی به تصویر بکشند که شخص بفهمد که چرا باید حجاب نماید اما این تصویر معنای دقیقی از مصونیت  را نشان نمی دهد. 


و از طرفی این تصویر ورزشکار که با لباس ورزش و نسبتا عریان در یکی از مهمترین و پر تردد ترین قسمت شهر بنر آن به نمایش گذاشته شده است. کاملا در تضاد با این تصویر است می توان تصوری از نابرابری و  مردسالاری را در جامعه نماین نمود . به طوری که زن باید کاملا پوشیده و در بند باشد و از طرفی یک مرد می تواند سیمای نسبتا عریان در جامعه داشته باشد و هرگونه آزادی را داشته باشد
می توان چنین نتیجه گرفت که عاملین این کار فرهنگی هیچ گونه درایت و بینشی در زمینه فرهنگی و اجتماعی ندارند و از طرفی عاملین نظارتی هم در خواب غفلت و بی تدبیر و نا کارآمد هستند .
این دوگانگی و تضاد در عرصه فرهنگی جامعه می تواند خودش یک نوع ناهنجای اجتماعی و از بین برنده تمامی آموزشهای  اجتماعی که در قالب مفاهیم اسلامی در جامعه اشائه می گردد باشد.