کیفر دزد
وقتی داشتم قران می خواندم سوره 38 مائده [ دست مرد دزد و زن دزد را به کیفر عملشان ببرید ، این عقوبتی است که خدا بر آنان مقرر داشته و خدا مقتدر و داناست ] را قرائت کردم چند دقیقه ای مرا به فکر برد با خودم گفتم چرا این آیه به این صراحت و واضح حکم داده است این سوره چرا بدترین تنبیه را برای دزدی در نظر گرفت. به فکر حقوق و حقوقدانان کشورمان و کلیه قوانین حقوقی افتادم گفتم چرا ما که دم از دین اسلام و کلام خدا می زنیم در قوانین ما همچین چیزی وجود ندارد؟ به یاد دورکیم افتادم که حقوق را روابط مکتوب انسانها می دانست . به قول دورکیم دو نوع حقوق در جامعه وجود دارد حقوق تنبیهی و حقوق ترمیمی .
حقوق تنبهی زمانی وجود دارد که جامعه دارای وجدان جمعی ( احساسات مشترک ) باشد و اگر کسی قواعد را نقص کند از طریق وجدان جمعی حقوق تنبیهی اعمال می گردد .
حقوق ترمیمی زمانی که جامعه احساسات مشترک نداشته باشد از طریق حقوق ترمیمی در پی جبران قواعد نقص شده است .
علت حقوق تنبیهی بر اساس شباهتهاست و علت حقوق ترمیمی بر اساس تفاوتهاست و تنبیهی در جوامع مکانیکی و تر میمی در جوامع ارگانیک است .
این جملات در نظرم ظاهر شده بود و با خودم گفتم ما که به قرآن اعتقاد داریم و آن را کلام خدا می دانیم و آن را عاری از هر گونه تصرف بشری در نظر می گیریم چرا همچین قانونی که کلام خدا در آن وجود ندارد را داریم چرا این سوره در قوانین ما وجود ندارد عامل نبودن این سوره در قوانین اسلامی کشور ماچیست ؟ جواب سوال را در مباحث دروکیم جستجو کردم اما باز با خودم گفتم که نه نمی شود و با اصول دین ما سازگاری ندارد به یاد مباحث وبر افتادم بحث وبر ، کنشگران دینی بود . دین آوران ، دین یاران و دین داران باز هم مثل همیشه به نظرم این دین یاران مقصر جوه گر شدند با خودم گفتم محمل دین آوران ، این دین را ساخت اما محمل دین یاران کمی تغییر کرده و بقول بوردیو زمینه انها و عادت واره انها کالای متفاوتی را ارائه می دهد با خودم گفتم من که در هر مجلس و هر جایی که این کنشگران هستند از انها روایات و احادیث زیادی شنیده ام در نظرم آمد که باز هم شیطان در رکاب کنشگران کلام خود را با کلام خدا معاوضه می کند یعنی انان هر انچه را که خود صلاح می دانند با روایات و حدیث که ابدا صحت انها با عقل ما امکان پذیر نیست به خورد مان می دهند و باعث تغییر در دین می شود پس شاید این خلاء در کنش دینی کنشگران دینی است که این سوره نتوانسته قانون شود و کلام صریح خدا نادیده انگاشته شود .
از طرفی ما ایرانی ها چند سالی است که اگر مرغ خانه ما هم تخم نگذارد علت آن را در اعمال امپریالیسم می جوییم با خودم گفتم که بنده خداها که اهل دین و عمل اند احتمالا از فشارهای امپریالیسم و به قولی رعایت حقوق بشر باعث شده که ما نتوانسته ایم این سوره را قانونی کنیم .
همچنان این سوره ذهن مرا بخود مشغول کرد ه بود که به فکر این افتادم که اگر مثلا بیایم این سوره را به شکل قانون اسلامی در بیاوریم و در صدد اجرای ان باشیم چه خواهد شد؟
فکر می کنم باید همه مردم دستشان را قطع کنند چون دزدی اشکال مختلفی دارد مثلاً پسرکی از مغازه های بازار دله دزی می کند یا کارمندی به جای اینکه مشغول کار باشد زمان را به بیکاری طی می کند و یا استادی که طوطی وار مطالب تکراری را به خورد دانشجو می دهد و عمر دیگران را هدر می دهد و...... اینها همه شام دزدی می شوند حال چطور تقسیم بندی کنیم و عدالت را رعایت کنیم؟
هرچه فکر کردم و خواستم دلیل ان را بفهمم نشد شاید این گذر زمان باعث شده که بشر حقوق ترمیمی را انتخاب کرده باشد شاید هم دلیل های بالا و شاید هم چیز های دیگر . خدا می داند که چرا کلامش اجرا نمی شود ؟