منفورترین حالتی که هر زوج عاشق به آن دست می یابند و آن را گودال سیاهی می دانند که افتادن در آن پایان عشق و همه زندگی است .

اما طلاق همانند ازدواج یک نیاز زیستی است همان طور که ازدواج به فرد آرامش و شادی می بخشد طلاق هم همان کارکرد را دارد حال هرکدام در زمان و موقعیت خود کارکرد مثبت از خود نشان می دهند حال معنی ازدواج پیوند است و معنی طلاق رهایی از بند که بعد از پیوند ناموفق ایجاد می شود و همیشه افراد برای رهایی و آزادی از بند و نجات دادن روح و جسم اسیر خود دست به این عمل می زنند طلاق به قدری اهمیت دارد که خداوند در قرآن از آن و شرایط و اعمال آن هم آیاتی را بیان فرمود که راه گشای خلایق باشد حال چرا طلاق جنبه منفی پیدا کرده و ازدواج جنبه مثبت؟ چرا یکی جنبه شادی دارد و دیگری جنبه غم و اندوه ؟ جواب این سوال ها در وجدان جمعی هر جامعه نهفته است و بازخورد تعاملات و احساسات جمعی افراد یک جامعه است.مرگ و زندگی ، طلاق و ازدواج هر کدام مخالف هم هستند . چند روز پیش از طرف یکی از دوستان ایمیلی را دریافت کرده بودم که در آن تصاویری از کشتن یک دختر جوان و ریختن خون آن در ظرفی را مشاهده کردم تصاویر بسیار دلخراشی از واقعیت اجتماعی در دنیای مدرن بود چیزی که ابداً کسی فکر آن را نخواهد کرد وجود دارد. تصاویری از یکی از اقوام بت پرست در یکی از کشور های آسیایی که معتقد بودند که باید هر ساله یک دختر 14 ساله که زیبا و باکره باشد را برای رفع بلایای و بیماریها و هرگونه مصیبت قربانی کرد . مقصود من از بیان این مطلب این است که بگویم که ترسناک ترین و منفورترین عمل که کشتن یک انسان است می تواند برای یک جامعه عمل با ارزش تلقی گردد و یا موارد مشابه آن مثل خودکشی دگر خواهانه و تقدیر گرایانه که دورکیم از  آن یاد کرده است . همه این مطالب بیانگر این است که خوبی و بدی هر عملی و هر کاری به قضاوت آن جامعه بر می گردد یا به عبارتی وجدان جمعی افراد آن جامعه  است.

 طلاق هم می تواند در یک جامعه ای خوشایند و در جامعه ای دیگر نا خوشایند باشد .حال در جامعه فعلی ایران چند سالی است که با نرخ بالای رشد طلاق و کاهش نرخ ازدواج روبرویم و همچنین افزایش نرخ تجرد مطلق .

چندی است که مسئولان جامعه تلاش می کنند که بقول خودشان با برنامه ریزی ، امر ازدواج را تسهیل کنند غافل از اینکه باید بدانند که حرکات جامعه و تغییر در آن به چه شکل و  با چه ملاکهایی هست و نباید به صورت غیر تخصصی و با افراد غیر متخصص در این مسیر سعی در حل مشکل توهمی خود نمایند .

با نگاه به نرخ طلاق می شود  دست به پیش بینی در خصوص تغییر ارزشها و نگرشهای ازدواج درچند سال آینده زد که این ارزشها و نگرشها خود با عواملی مثل موارد زیر می توانند تغییر کنند:

1-   به دلیل اینکه تعداد افراد طلاق گرفته بالاست (علت طلاق آنها را می شود در عدم شناخت کافی و ... دانست) این افراد به دلیل اینکه در جامعه به تعداد زیاد یافت می شوند می تواند راحت تر همدیگر را پیدا کنند و زودتر اقدام به ازدواج با مشابه خود نمایند چرا که با تجربه بیشتر و شناخت بهتر می توانند دست به ازدواج بزنند و کمی هم باعث تغییر در نگرشهای سنتی می شوند.

2-   برخی از افراد بنا به دلایلی چون  ثروت ، قدرت،تحصیلات و... که ملاکهای پایگاه اجتماعی افراد را تعیین می کنند تمایل به تحرک اجتماعی را از خود نشان می دهند مثلا یک دختری که تابحال ازدواج نکرده با پسری که داری جایگاه اقتصادی اجتماعی بالایی است ازدواج می کنند یا بلعکس . این  عمل با عث تغییر عرف جامعه و تغییر ارزشهای همسان گزینی می شود و خود در وجدان جمعی اثر گذار است و باعث نادیده گرفتن گذشته فرد می شود .

3-   عشق خود یکی از عوامل تغییرات می تواند باشد چرا که تمایلات و علایق باعث می شود که افراد برای رسیدن به مطلوب خود از بعضی از هنجارهای جامعه سر باز می زند و این هم نمونه ای برای دیگران و باعث تغییر در ارزشهای همسر گزینی می شود و یک شکاف در وجدان جمعی ایجاد می کند.

اینها مواردی بودند که می توانند در تغییر نگرش و ارزشهای انتخاب همسر تاثیر گذار باشند. و با عث کاهش تیرگی طلاق در جامعه می شود.

اما خود طلاق چه جایگاهی خواهد داشت در دیدگاه های سنتی افراد کمتر تمایل به طلاق را از خود نشان می دادند مطمئناً منفور بوده و در دیدگاه های مدرن افراد که با ملاک های مختلف دست به ازدواج  می زنند و ازدواج را دیگر مثل گذشته یک نیاز زیستی و اجتماعی نمی دانند . چرا که خانواده در عصر جدید دیگر کارکردهای گذشته خود را نداشته و مهمترین کارکردهای  خود را به نهادهایی دیگر واگذار کرده و ازدواج فقط جنبه احساسی کوتاه مدت به خود گرفته است و طلاق هم دیگر منفور نیست بلکه به یک نیاز تبدیل شده است.

حال اگر بیایم خود در موقعیت طلاق قرار بگیریم ایا آن را منفور می دانیم یا نه؟ یا اگر کسی که اقدام به ازدواج با یک فرد طلاق گرفته یا همسر از دست داده کنند چه قضاوتی دارید؟ آیا خودتان هم چنین تمایلی را می توانید داشته باشید؟